تبليغاتX
شهر "دفتر" - محمدبن فضل بن‌عباس بن‌حفص
 
شهر "دفتر"
 
 
گزارش و مقاله های علمی و دانشنامه ای درباره ی ادبیات
 
متعصبان به علت مذهبش او را از بلخ بیرون کردند، اما اینکه متعصبان چه کسانی بودند و مذهب او را چرا بد داشتند بر ما پوشیده است. پس از رانده شدن از بلخ به سمرقند می‌رود. در سمرقند قاضی می‌شود.سفری به خانه خدا نیز داشته است امازمان ومدت آن مشخص نیست،در بازگشت از این سفر وقتی به نیشابور رسیده از او خواسته‌اند تا مجلسی بگوید. وی به بالای منبر رفته و گفته است: «الله اکبر و لذکر الله اکبر و رضوان من الله اکبر» و به پایین آمده است. پس از این سفر به سمرقند باز می‌گردد و در سال 319 هـ.ق- 931 م از دنیا می‌رود.

وی با مشایخ بزرگ هم عصر خود در ارتباط بوده، در بیشتر تذکره‌ها از مصاحبت او با احمد خضرویه و ابوعثمان حیری سخن رفته است. ابوعثمان، صوفی مقیم نیشابور، شیفته وی بوده است. این شیفتگی از این سخنش که در بیشتر منابع آمده است، بر می‌آید: «اگر در خود توانی می‌یافتم، به پیش برادرم محمدبن فضل می‌رفتم تا درونم با دیدارش آرامش یابد.»

حموی در معجم البلدان نام او را ذیل بزرگان برآمده از شهر بلخ آورده است. در طبقات الصوفیه سلمی و حلیــة الاولیاء حدیثی از پیامبر(ص) به او اسناد شده است: «حدثنا ابوالحارث، علی بن القاسم الخطابی ثنا ابوعبدالله محمدبن الفضل، البلخی، الزاهد الصوفی بسمرقند. حدثنا قتیبــة بن سعید ثنا اللیث بن سعد عن سعید بن أبی سعید المقبری عن ابیه عن ابی هریره. قال: قال رسول الله (ص): ]ما من الانبیاء نبی الّا و قد اعطی من الآیات ما من مثله آمن علیه البشر و انمّا کان الذی اوتیت وحی اوحی الله الی فارجوا ان اکون اکثرهم تابعاً یوم القیامــة[»

      در منابع از اثر یا آثاری که وی تألیف کرده باشد، سخنی نیست، تنها سخنان قصاری از او نقل شده است. از سخنان اوست:

«اشک ریختن دوگونه است: اشک ریختن زاهدان با چشمانشان و اشک ریختن عارفان با قلبهایشان.»

«عجب دارم از کسی که بادیه‌ها را پشت سر می‌گذارد تا به حرم خداوند برسد و آثار انبیاء خدا را مشاهده کند، امابه بیابان نفسش قدمی نمی‌گذارد تا به قلبش برسد و آثار خداوند را مشاهده کند.»

«محبت واقعی، سقوط همه محبت‌هاست از دل، مگر محبت حبیب»

«ایثار زاهدان به وقت بی نیازی و ایثار جوانمردان به وقت حاجت باشد.»

منابع:

1-زرکلی، خیرالدین :الاعلام، قاموس تراجم لاشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین،ج7، چاپ دهم، بیروت: دارالعلم الملایین، 1992.

2-اصفهانی، حافظ ابی نعیم احمد بن عبدالله: حلیــة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج10، چاپ اول هـ.ق، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی، 1421.

3-انصاری هروی، خواجه عبدالله: طبقات الصوفیه، تهران: انتشارات توس، 1362.

4-سلمی، ابی عبدالرحمن: طبقات الصوفیه، قاهره: جماعــة الازهر لنشر و التألیف.

5-حنبلی، ابی فلاح عبدالحی بن العماد: شذرات الذهب من اخبار من ذهب،ج2، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی.

6-حموی، شهاب الدین یاقوت ابن عبدالله: معجم البلدان،ج1، تهران: انتشارات اسدی، 1965.

7-مترجم: عثمانی، ابوعلی الحسن بن احمد: ترجمه رساله قشیریه، تهران: انتشارات علمی فرهنگی، 1374.

8-ابن جوزی، جمال الدین ابی الفرج: صفت الصفــوة،ج4 ، دارالوعی بحلب، 1393 هـ.ق.

9-انصاری، ذکریا ابن محمد: نتایج الافکار القدسیــة،ج1 ، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1420 هـ.ق .

10-حاج سید جوادی، سیدکمال: اثرآفرینان،ج2، چاپ اول، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1377.

11-جامی، نورالدین عبدالرحمن: نفحات الانس من حضرات القدس،تهران: انتشارات اطلاعات، 1370.

 |+| نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 15:8  توسط فاطمه فرهودی  | 
 
  بالا