تبليغاتX
شهر "دفتر" - تمثيل رؤيا و داستان پريان
 
شهر "دفتر"
 
 
گزارش و مقاله های علمی و دانشنامه ای درباره ی ادبیات
 

 

1ـ تمثيل رؤيا

تمثيل رؤيا شکلي سنتي از حکايت است که به­عنوان داستان‌هاي سفرگونه به جهان ماوراء با نام (Alegory of Dream) يا  (Dream vision)مطرح شده است. اين نوع ادبي به دسته‌اي از سفرنامه‌هاي خيالي به جهان مردگان ‌اطلاق مي‌شود، كه در آن‌ها عناصري چون: خواب‌وارگي، راه­نما، سفر و گذر در عالمي رؤيايي و جادويي، نوعي آگاهي يا رازآموزي و بازگشت به جهان بيداري وجود دارد.

تمثيل‌هاي داستاني (Allegory)1 به­دليل حوادث خارق‌العاده، پي‌رنگ ضعيف و جادو، به داستان پريان ماننده‌اند. با بررسي پنج نمونة برجستة نوع ادبي تمثيل رؤيا: سير العباد الي المعاد، ارداويراف‌نامه، رسالة آمرزش، كمدي الهي و  سيروسلوك زائر، مي‌توان به شباهت‌هاي قابل ملاحظه‌اي بين اين آثار و داستان پريان دست يافت.

 

2ـ داستان پريان

داستان­هاي پريان(Fairy Tale) به ادبيات قومي(Folklore)، تعلق دارند و بخشي از روايات شفاهي هستند. نخستين بار «برادران گريم» در مجموعة مشهور خود، قصه‌هاي خانگي (1812‌‌ـ 1815ـ 1822 م) آن‌ها را جمع‌آوري كردند و به آن‌ها جلوه‌اي علمي بخشيدند.2

    داستان پريان، روايتي به نثر، دربارة خوشبختي‌ها و شوربختي‌هاي قهرماني است كه ماجراهايي كمابيش فوق­طبيعي را تجربه مي‌كند و سرانجام به نيك‌بختي دست مي‌يابد. وجود جادو، طلسم و حضور موجودات مركب و وهم­آور3، از ويژگي‌هاي اين‌گونه داستان‌هاست. منشأ قصه‌هاي پريان معلوم نيست؛ برخي منشأ آن‌‌ها را داستان شرقي هزارويك­شب مي‌دانند. داستان هزارويك­شب و  قصه‌هاي گريم دو مجموعة كلاسيك از داستان‌هاي ماوراءطبيعي (Super natural story)  هستند. در قصة پريان، هر واژه، هر تصوير ذهني و هر وضعيت دو يا حتي سه معني دارد: يك معناي دنيوي، يك معناي قدسي و يك معناي رازآموزانه.4


 

اين داستان‌ها براي بيان معنا از روشي خاص بهره مي‌جويند و درنهايت به هدفي متناسب با سطح داستان دست مي‌يابند.

 

·                 در مرتبه

بيان معني از راه

در قالب

در حالت

منطبق است با

·                 دنيوي

زبان

لغات

بيداري

خود آگاهي

·                 مينوي

رؤيا

تصويرپردازي

خواب

ناخودآگاهي‌فردي

·                 رازآموزي

اسطوره‌ها و قصه‌هاي‌ پريان

واژه­هاي جادويي اوراد و عزايم

خلسه يا واسطه‌اي كه روح را ظاهر مي‌كند

ناخودآگاه جمعي و حافظ خاطر عالم

3ـ شباهت‌هاي داستان پريان و تمثيل رؤيا

ولاديمير پراپ (Vladimir propp)  در اثر عمده‌اشMorphologie du cont  که درحدود سال‌هاي 60م. انتشار يافت، با بررسي قريب به صد قصة روسي به اين نتيجه رسيد که قصه‌هاي روسي درمجموع، متضمن31 «کارکرد»ند که با هم پيوندي تنگاتنگ دارند؛ افزون بر اين، در قصه به­طور کل چند شخصيت ثابت  وجود دارد که هر يک رسالت و وظيفه‌اي دارند. اين شخصيت‌ها، عبارتند از: دلاور يا قهرمان، شاه­دخت که دلاور در طلب اوست؛ فرستنده که قهرمان را به رسالت و مأموريتي مي‌فرستد، بخشنده که نخست قهرمان را الزام مي‌کند و سپس تا رسيدن، يار و ياور اوست و شياد يا ضد قهرمان که براي قهرمان ايجاد موانع


مي‌کند5.  گسيل داشتن و به جست­وجوي چيزي رفتن از عوامل ثابت اين داستان‌هاست و انگيزه‌اي که پشت اين گسيل داشتن است، تغيير مي‌کند. صحنه‌هاي برخورد با موانع و همانندان آن نيز در جريان پيشرفت قصه‌ها يکسان است؛ اما تحقق آن‌ها در شکل‌ها و تصويرها متفاوت است. داستان‌هاي پريان با آزار يا صدمه‌اي که بر کسي وارد آمده است (مثلاً ربوده يا تبعيد شده) يا با اشتياق به داشتن چيزي آغاز مي‌شود و با حرکت قهرمان از خانه‌اش و روبه­رو شدن با بخشنده که به او يک عامل يا وسيلة جادويي مي‌دهد تا ياري‌گر او باشد، بسط و تکامل مي‌يابد. در ادامة جريان داستان، قهرمان با دشمن يا رقيب نبرد مي‌کند؛ پيروز مي‌شود و کامياب، بازمي‌گردد.6

     اگر اثر ادبي را محصول درگيري روحي فرهيخته با اندوه‌ها و ناتواني‌ها بدانيم، بزرگ‌ترين احساس مذلت و مسکنت بشر رويا‌رويي او با مرگ است. درحقيقت اضطراب برانگيخته از عدم و نيستي، ترسِ از ميان رفتن و ناپديد شدن، مقهور و مغلوب زمان و مطرود قدرت لايزال بودن، از بزرگ‌ترين اضطراب‌هاي بشر است. آيين‌هاي مربوط به دهر و زمان، ادبيات داستاني­اي را پديد آوردند که اميد آدمي را به يافتن زندگي جاويد زنده ‌نگاه مي‌دارند.7  

    در بررسي داستان‌هاي آفريده شده در نوع ادبي تمثيل رؤيا و کنکاشي در هدف‌هاي اين داستان‌ها، گريز از مرگ با رسيدن به جهاني جاودانه محقق مي‌شود و قهرمانان اين داستان‌هاي تمثيلي به­گونه‌اي بر مرگ چيره مي‌شوند، به نوعي آگاهي و آزادي دست مي‌يابد و با مفهوم جاودانگي ديدار مي‌کنند.

    «يكي از رايج‌ترين نمادهاي رؤيــاگونه كه بيانگر اين دست آزادي [مكاشفة روحانــي] از راه تعالـي است، سفـر تنهايـي يا زيـارت است كه به نوعـي زيارت روحاني، كه نوآموز در خلال آن به كشف طبيعت مـرگ نايل مي‌شود، شباهت دارد. البته اين مرگ به منزلة آخرين داوري نيست؛ بلكه سفري است به سوي آزادي از خود گذشتگـي و تجديد قـوا كه به وسيلة ارواح شفيـق راهبـري و پشتيباني مي‌شود.»8

با توسعه دادن شخصيت‌هاي موجود در داستان‌ پريان مي‌توان آن‌ها را بر تمثيل‌هاي رؤيايي منطبق کرد: قهرمان، شخصيت اصلي هر دو گونه داستان است.

که براي يافتن مطلوبي برانگيخته مي‌شود؛ اگر شخصيت شاه­دخت را توسعه داده و آن را به مطلوب يا رسيدن به هدفي سخت‌ياب ولي ارزشمند تعبير کنيم، درمي‌يابيم قهرمان تمثيل رؤيا نيز با گسستن از خانه‌اش درپيِ يافتن حقيقتي ارزشمند است. فرستنده در سفرهاي روحاني وجود خارجي ندارد و معمولاً اضطرابي برآمده از پرسشي عميق، رسيدن به حقيقت، يا يافتن راه‌حلي براي چيرگي بر احساس گمراهي است. سالک سرزمين رؤيا، با آگاه شدن از وضعيت دشوار خود، براي يافتن مطلوب برانگيخته مي‌شود. بخشنده در تمثيل رؤيا با چهرة راه­نما آشکار مي‌شود و راه­نما در تمامي سفر قهرمان را ياري کرده، گاه با ابزار جادويي او را از خطر مي‌رهانَد. ضد قهرمان در اين‌گونه تمثيل‌ها يا برآمده از موانعي طبيعي است که در راه اين سفر وجود دارد، يا موجوداتي جادويي و خطرناک مانع راهند، يا کاستي‌هاي دروني سالکان شکلي از ضدقهرمان دارند و يا واقعاً موجوداتي شيطاني، راه‌زن روندگانند.

    نه­تنها در مفاهيم کلي، که در جزئيات نيز اين شباهت بين تمثيل رؤيا و داستان پريان وجود دارد؛ به­عنوان نمونه «برج» که در آن دوشيزه‌اي به سختي مراقبت مي‌شود در تمثيل رؤيا با تصوير قلعة آسماني نمود مي‌يابد. 

 

4ـ کارکرد عناصر داستان پريان در چند تمثيل رؤيا

4ـ1ـ سير العباد الي ‌المعاد9

مثنوي­اي تمثيلي در 800 بيت و 23 بخش است. آفرينندة اين داستان، «حكيم ابوالمجد مجدودبن ‌آدم سنايي» شاعر انديشمند ايراني در قرن پنجم و ششم است. موضوع اين مثنوي، داستان خواب‌واره‌اي از گذر سالک از وادي‌هاي آسماني است. سالک پس از آگاهي از وضعيت تاريک زندگي‌اش «خانه پردود و ديدگان پردرد» مي‌يابد؛ پس به راه­نمايي «پيري نوراني» راهي سفري رؤيايي مي‌شود. شخصيت فرستنده در اين داستان، آگاهي و آشفتگي درون قهرمان است که او را براي يافتن حقيقت بر مي‌انگيزد. سالک به ياري راه­نمايش راهي مي‌شود و گام­به­گام با تجسم کاستي‌هاي بشري‌اش آشنا و با پيروي از راه­نَمايَش بر آنان چيره مي‌شود. او با فراتر رفتن از چنبرة جهان فرودين، به عالم ماوراء پاي مي‌نهد، به بلوغ مي‌رسد و تا رسيدن به گونه‌اي شهود پيش مي‌رود. شخصيت  بخشندة داستان پريان در اين داستان در جلوة پيري راه­دان تجلي مي‌کند. راه­نما با ارائة راه‌حل‌هايي جزمي و جادويي، سالک را در رسيدن ياري مي‌کند.

    قهرمان با گذر از دروازه‌هاي آسمان با جاودانگان و مفهوم جاودانگي، که هدف سالک از طي اين راه دشوار است، ديدار مي‌کند. شاه­دخت داستان پريان در اين داستان‌ها جلوه‌اي عالي‌تر يافته، به مطلوبي جاودانه تبديل مي‌شود و سالک با ديدار با او به­گونه‌اي آزادي و آگاهي دست مي‌يابد. سالک پس از شهود به جهان بيداري بازمي‌گردد.

    سنايي در سير العباد الي المعاد موجودات هراسناكي را توصيف كرده، كه از اندازة طبيعي بزرگ‌ترند10، تعدادشان انبوه است11،  تغيير شكل يافته‌اند12 و اندام‌هاي بيش‌تري دارند.13 وي علاوه بر استفاده از اين موجودات براي آفرينش فضايي رؤياگونه و وهم‌آلود، از آن‌ها استفادة معنايي ـ رمزي نيز كرده است. افزون بر موجودات جادويي، سنايي از عددها نيز استفادة نمادين کرده و به‌گونه‌اي، از خواص جادويي اعداد براي توسعة معنايي اثرش سود جسته است.14

 

4ـ2ـ ارداويراف­نامه

 يكي از كتاب‌هاي مهم «مزديسنان» است و شامل 8800 كلمه. تأليف اين كتاب ظاهراًً در اواسط سدة نهم ميلادي صورت گرفته است. محققان روايت منثور فارسي  ارداويراف نامه را مربوط به زمان اردشير ساساني و روايت پازند آن را مربوط به زمان گشتاسب مي‌دانند. با اين همه، كتاب به صورتي كه اكنون در دست داريم به زبان پهلوي متأخري ـ احتمالاً در پارس ـ نوشته شده است كه نفوذ زبان فارسي در جاي‌جاي آن مشاهده مي‌شود. به اين سبب احتمال دارد كه  تأليف نهايي كتاب در قرن چهارم يا پنجم انجام گرفته ‌باشد يا در تحرير قديم‌تر آن دست­كاري متأخري شده باشد.15

    با حملة «اسكندر» به ايران و دگرگون شدن نظام اجتماعي ـ  سياسي ايران و از بين رفتن طبقة فرهيخته و موبدان آگاه، شك و بي‌ديني در بين مردم رواج


مي‌يابد. موبدان هراسان و اندوه‌ناك، در آتشكدة فربي16 خواستار انجمن مي‌شوند تا در آن به رايزني بپردازند. آنان تصميم مي‌گيرند موبدي را به عالم فرازين بفرستند تا با آوردن خبر از مينوان17  مردم را از جهان فرازين و نتيجة اعمالشان آگاه کند. با موافقت موبدان تمام مردم را به آتشكده مي‌خوانند؛ از بين آنان هفت مرد را، كه به پرودگار ايمان كامل‌تري داشتند، انتخاب مي‌كنند. آن هفت تن نيز از بين خود «ويراز» را، كه بي‌گناه‌تر بود، برمي‌گزينند. ويراز از اين گزينش آگاه مي‌شود و مي‌گويد براي آن‌كه اين انتخاب مطمئن‌تر باشد، او را به آزمايشي18 ديني بيازماينـد. او از بوتة آن آزمايش نيز سربلند بيرون مي‌آيد.

 ويراز به خواب مي‌رود و به­ياري فرشتگاني به جهان برين مي‌رود؛ از ستاره پايه، ماه پايه و خورشيد پايه مي‌گذرد؛ با شهود حقيقت و ديدار با جاودانگان به يقين مي‌رسد و به ديدار روح‌هاي بهشتي و دوزخي مي‌رود. در اين داستان نيز مفهوم شاه­دختِ داستان پريان مفهومي فرابشري و سرمدي است. «ويراز» در اوج سفر خود به ديدار «اورمزد» مي‌رسد و با او سخن مي‌گويد.

     در ابتداي داستان ارداويراف‌نامه، پس از آن‌كه ويراز منتخب موبدان مي‌شود، از موبدان مي‌خواهد با نيزه قرعه بكشند تا معلوم شود كه آيا او برگزيدة خدا نيز هست يا نه و هر سه بار قرعه به ويراز مي‌افتد. بدين صورت شايستگي او براي رفتن به عالم خلسه آشكار مي‌شود.19 در ابتداي سفر ويراز،‌ قهرمان داستان، تجسم کردار نيک و بد را در پيکرة زناني مي‌بيند. وي در دوزخ از تغيير شكل و مسخ20  ارواح دوزخي سخن به ميان مي‌آورد.

 

4ـ3ـ رسالة آمرزش

در بين اين آثار، بيش‌ترين تصوير از جادو و اتفاق‌هاي پري‌وار در رسالة آمرزش وجود دارد. آمرزش، رساله‌اي سرشار از تصويرهاي شاعرانه و گاه متكلفانه از «ابوالعلاء احمدبن ‌عبدالله­بن سليمان تنوخي»(د: 449ق/ 1070م)، شاعر و متفكر نابيناي عرب است. او در «معرةالنعمان» به دنيا آمد.

    ابوالعلاء نيز با توصيف سفري خواب‌وار به ديدار جهان بازپسين مي‌رود و در تجربه‌اش به يافتن پاسخ براي پرسش‌هايش نايل مي‌آيد. رسالة آمرزش با ستايش


از قهرمان آن آغاز مي‌شود و چون سيرالعباد الي المعاد، آغازي تشبيب‌گونه دارد. قهرمان آمرزش وارد فضايي جادويي مي‌شود، درپيِ تنعم از بهشت برمي‌آيد و با ديگر شاعرانِ درگذشته ديدار مي‌کند. ماجراي رستخيز سالك از ميانة داستان آغاز مي‌شود و شاعر با ترفندي به داستانِ برانگيخته شدن قهرمانش مي‌پردازد.21 قهرمان آمرزش در روز رستاخيز برمي‌خيزد و به عرصات مي‌آيد. او نيز با دريافتن شرايط خطرناکش، آشفته درپي يافتن راه نجاتي برمي‌آيد. در داستان آمرزش، بانو  فاطمه(س)22، رهرو را كه از ياري ياوران نااميد شده، شفاعت مي‌كند. سالك با پايمردي بانو، از پل عبور مي‌كند و به بهشت راه مي‌يابد.

    در گذر شاعر از بهشت به دوزخ راه­نماي ثابتي وجود ندارد و شاعر سؤال‌هاي خود را از فرشتگان23 حاضر در بهشت يا شاعرانِ24 درگذشتة عرب مي‌پرسد. گاه شاعران او را همراهي مي‌كنند و با او به بحث‌هاي ادبي و لغوي مي‌نشينند. داستان آمرزش، كه تاريخ ادبيات تمثيلي عرب و درحكمِ رسالة نقد ادبي نيز  هست25، سرشار از بحث‌هاي جدي ادبي است و سلوك روحاني يا رازآموزي ديني در آن وجود ندارد. درنهايت سالک به ياري نيرويي برتر به بهشت راه مي‌يابد.

    در بهشت معري همه‌چيز ناگهاني و موقوف به خواست بهشتيان به وجود مي‌آيد26 و آنان حق دارند در ظاهر نعمت‌هاي خود دخل­وتصرف كنند.27 بهشتيان از ناداني، بيماري‌ و كاستي28 پاك مي‌شوند، نيروهاي فراانساني دارند29 و به آب حيات و جواني جاودان دست مي‌يابند.

   گياهان30 و موجودات بهشتي توان سخن گفتن دارند، پرواز مي‌كنند31 و گاه تغيير ماهيت مي‌دهند و به شكل نوازنده يا آوازه‌خوان درمي‌آيند.32 آنان نيز زندگي جاويد دارند و حتي پس از كشته شدن، دوباره زنده مي‌شوند.33 سالك در رسالة آمرزش، با جنيان نيز ديدار مي‌كند. وي ظاهر آن‌ها را وصف نمي‌كند؛  ولي به توان‌هاي فراانساني آنان در زمين اشاره مي‌كند34. گاه زياده‌روي معري در توصيف‌هاي فانتزي، از تأثير تصويرها كاسته است.


4 ـ 4 ـ کمدي الهي

بزرگ‌ترين شعر سده‌هاي ميانه، اثر «دانته اليگيري» (Dante Alighieri) است، كه در سال ‌12٦5م در شهر «فلورانس» چشم به جهان گشود. از تحصيلات ابتدايي  دانته چندان اطلاعي در دست نيست؛ ولي آثار او نشان مي‌دهد ‌اين تحصيلات وسيع بوده است. دانته در كودكي دچار عشق افسانه‌اي به دختري به نام «بئاتريس»(Beatrice) شد. بئاتريس در جواني درگذشت و شاعر او و عشقش را در آثار خود جاودانه كرد. وي در 30 سالگي به فعاليت سياسي پرداخت و  محكوم شد. از آن پس وي دوران ممتد آوارگي را تا آخر عمر ادامه داد؛  كمدي الهي  محصول ‌اين سال‌هاست. وي در سال (1321م) درگذشت. چنان‌که در ديگر سفرها ديديم، در اين اثر نيز سالک خواب‌زده و مضطرب خود را در جنگلي هول‌افزا، سرگردان مي‌يابد. او درپي يافتن «راه راست» برمي‌آيد و در بالاي تپه‌اي نخستين انوار خورشيد را مي‌بيند. وي براي يافتن راه نجات به سوي نور مي‌رود، ولي سه حيوان درنده: پلنگ، شير و گرگي راه را بر او مي‌بندند و گرگ او را به بازگشت وامي‌دارد. ناگاه راه­نماي خردمند، «ويرژيل»35 Virgilus)) سر مي‌رسد و خود را فرستادة آسمانيان و راه­نمايِ رهرو معرفي مي‌كند.

   برخلاف داستان پريان که برانگيزانندة بيروني، قهرمان را به جست­و‌جو مجبور مي‌کند،  معمولاً برانگيزاننده يا فرستنده در تمثيل رؤيا «طلب» و اضطرابي دروني است. سالک کمدي الهي نيز چون ديگر قهرمانان داستان‌هاي پريان، به ياري و راه­نمايي راه­نماياني شفيق، راهيِ راهي دشوار مي‌شود و به رويارويي با ضد قهرماناني برمي‌آيد؛ شاه­دخت، بئاتريس، در اين داستان تنها يک زن نيست که همين شاه­دخت خود نقش فرستنده و بخشنده را نيز برعهده دارد تا سالک را شهودي شکوه‌مند برکشاند.

    دانته، در كمدي الهي با آفرينش موجوداتي وهمناك36 كه متأثر از اسطوره‌‌هاي يونانند، دوزخي هراس‌آور آفريده است. او با كمك گرفتن از هيجانِ ترس و برخورد با موقعيت‌هاي ناشناخته، موجوداتي آفريده است كه علاوه­بر جذابيت و ايجاد حركت در داستان به اهداف تحذيري و از پيش تعيين شدة اثرش برسد


درطول اثر بارها از ارواح مسخ شده، ياد مي‌شود و دانته با زيبايي هولناكي، صحنه‌هاي مسخ دوزخيان را به تصوير مي‌كشد. 37 در جهان بازپسينِ دانته، مردگان از آينده آگاهند؛ پس بارها اتفاق‌هاي آينده را پيشگويي مي‌كنند. 38  وي نيز چون ويراز، جادوگران را در مراتب فرودين دوزخ و در عذابي جانكاه تصوير مي‌كند.39  پايان برزخ از جادويي‌ترين بخش‌هاي اثر است؛ در اين بخش دانته به باغي زيبا و سرشار از موجودات جادويي مي‌رسد و مراتب كليسا را در هيأتي فراواقع مي‌بيند.40

    در بهشت كمدي الهي  نيز رودهايي با ويژگي‌هاي جادويي41 جاري‌اند. گياهان خلق‌الساعه42 مي‌رويند و جهان سرشار از زندگي جاودانه و شادي43 است. به‌گمان شارحان  كمدي الهي، سرود‌هاي پاياني بهشت از باشكوه‌ترين شعرهاي ادبيات ايتالياست و روال جادويي و تغيير ماهيت‌هاي بهشت شگفت‌آور است44؛  سالك پس از كسب­فيض نهايي، تمام آن‌چه را كه در ابتدا ديده، به شكلي دگرگون مي‌بيند.45 وي به هم‌راه راه­نَمايَش به مركز گل سرمدي كه تجلي‌گاه حقيقت است ره مي‌برد.

 

4ـ5 ـ سيروسلوك زائر

داستان  سيروسلوك زائر اثر «جان باني‌ين»John Bunyan)) است كه در سال (1٦28م) در انگليس چشم به جهان گشود. وي در جواني به كليسا روي آورد و به وعظ پرداخت. در «عصر اصلاحات»46 به‌خاطر نوشته‌هايش به اعدام محكوم شد؛ ولي از وعظ دست برنداشت. درنهايت 12 سال زنداني شد.

     او در زندان به نوشتن كتاب و مقالاتي پرداخت كه شمار آن‌ها بر 60 اثر مي‌رسد. وي پس از آزادي، دگرباره به زندان افتاد و اين‌بار شش ماه در زندان  بود. در اين مدت بود كه موفق شد كتاب سيروسلوك زائر را بنويسد. او پس از رهايي از زندان دگربار به وعظ و سخنراني پرداخت و سرانجام در اوت 1٦88م درگذشت.  سيروسلوك زائر رماني است در دو بخش كه در سال‌هاي (1٦78 و 1٦84 م) انتشار يافت. اين كتاب را «تمثيل بزرگ پروتستان» ناميده‌اند. در آغاز اين داستان نيز راوي به غاري مي‌رسد و به خواب فرو مي‌رود. در خواب مردي را مي‌بيند كه كتابي مقدس در دست و باري گران بر دوش دارد. مرد بسيار اندوهگين و هراسان است زيرا به كمك علم‌اليقين ديده كه بر شهرشان آتش مي‌بارد؛ خانواده‌اش را از شهودش آگاه مي‌كند. آنان شگفت‌‌زده مي‌شوند؛ او را بيمار و سودايي مي‌انگارند و ريشخند و آزار مي‌كنند. مرد به تنهايي پناه مي‌برَد تا به نيايش و طلب آمرزش بپردازد.

     «مسيحي»، قهرمان داستان، به بشارت «بشير» برانگيخته مي‌شود تا براي نجات خودش از وضع نامطلوب روحي و «مطرود قدرت لايزال بودن» راه‌حلي يابد. او با عملي قهرمانانه از شهر مي‌گريزد و از دروازه‌اي گذشته، وارد جهان داستان مي‌شود. سالکِ اين سيروسلوک، راه­نمايي ثابت و دائمي ندارد؛ ولي در حمايت نيروهايي آسماني است که در صورت بروز خطراتي به ياري‌اش مي‌آيند. جلوة ضد قهرمانان و رويارويي مستقيم قهرمان با آنان در اين داستان بيش از ديگر داستان‌ها وجود دارد و گاه قهرمان در نبردها تا پاي جان مي‌جنگد و همراهانش به دست ضدقهرمانان کشته مي‌شوند؛ ولي او به ياري نيروهايي جادويي نجات مي‌يابد. قهرمان پس از گذر از وادي‌هايي سخت و مقابله با نيروهايي اهريمني به «شهر آسماني» مي‌رسد، از رود مرگ مي‌گذرد و جاودانه مي‌شود. در قسمت دوم داستان نيز هم‌سر مسيحي به عذاب وجدان دچار مي‌شود. او مضطرب و اندوهناک از رها کردن همسرش، درپيِ يافتن راه‌حلي برمي‌آيد و راهي مي‌شود. او نيز در ابتداي راه با ضدقهرماناني برخورد مي‌کند؛ ولي به ياري نيروهايي آسماني رها مي‌شود و راه­نمايي او را تا پايان راه هم‌راهي کرده، بر مشکلات فايق مي­آيد. زن قهرمان نيز پس از گذر از وادي‌ها به شهر آسماني مي‌رسد و با غلبه بر مرگ، جاودانه مي‌شود.

    جلوه‌هاي داستان پريان، چون «برج»هاي ناگشوده، موجودات تركيبي و فراواقع47 ، چشمة حيات48، شجرالحيات49، داروهاي جادويي50 و دورنمايي مانند جام‌جم51 در اين داستان نيز وجود دارد. پايان داستان و ورود قهرمانان به شهر آسماني، بسيار شبيه پايان داستان پريان است و مانند اين نوع داستان‌ها قهرمانان در نهايت نيك‌بختي و شكوه، غرق در زيبايي، سرود و نور به هدف خود مي‌رسند.52


5 ـ نتيجه‌گيري

در تمثيل رؤيا نيز عنصرهايي از داستان پريان ديده مي‌شود و با توسعة شخصيت‌هاي هميشگي داستان پريان مي‌توانيم آن‌ها را بر شخصيت‌هاي ثابت  تمثيل‌هاي رؤيا تطبيق دهيم. در اين سفرها سالکي وجود دارد که قهرمان داستان است. فرستنده در تمثيل رؤيا احساس نياز به يافتن پاسخ براي پرسش‌هاي سالک يا نوعي آگاهي از وضعيت نامطلوب سالک و لزوم تغيير وضعيت است که در ارداويراف‌نامه اين فرستنده، به­روشني، از موبدان است.

 «ارواح شفيقي» در اين داستان‌ها حضور دارند که نقش بخشنده را برعهده دارند و در مسير به‌كمك ابزارهاي جادويي به ياري قهرمانان مي‌‌آيند. سالکان در تمام سفرشان با ضدقهرماناني رودررو مي‌شوند. اين ضدقهرمانان گاه برخاسته از کاستي‌هاي دروني و ناتواني بشري سالکند. گاه عوامل طبيعي و دشواري راه قهرمان را از سلوک باز مي‌دارد‌ و گاه موجودات و شخصيت‌هاي منفي، مشکل‌ساز مي‌شوند.

    آب حيات و گياهان شفابخش، موجودات با چهره‌اي غير واقعي، تغيير ماهيت‌هاي ناگهاني، جن، قرعه و جادو و... از عناصري هستند كه به­نوعي در تمام اين آثار وجود دارد. در اين داستان‌ها موجودات، تغيير شكل يافته‌اند و آميغي از چند موجود مختلفند. در توصيف موجودات بهشتي، زيبايي به اغراق كشيده مي‌شود؛ چون سخن از مفاهيمي فراواقع است و آوردن اين‌گونه مفاهيم در زبان عادي مشكل است. نويسنده با آميختن چند چيز محسوس بار احساسي را گسترش داده، موجود جديدي خلق مي‌كند كه براي مخاطب قابل تجسم است.

    بيش‌تر موجودات بهشتي، زيبايي شگرف، قدرت سخن­گويي و شعور دارند. در توصيف موجودات دوزخي نيز، خالق آثار با آميختن چند موجود آزاررسان، افزودن بر تعداد اندام‌هاي موجودات، تغيير دادن اندازه‌هاي آنان و بزرگ­تر و انبوه‌تر نشان دادن آنان، وهم و هراس بيش‌تري مي‌آفريند. نويسنده با اين كار،  هم فراواقع‌تر بودن فضاي داستان، را به­تر مي‌نمايانَد و هم با شريك كردن تخيل مخاطب در تجسم موجودات و فضاي داستان، باور بيش‌تري را به


مخاطب القا مي‌كند. خواننده با آزاد بودن در تصور موجودات خيالي و پيوند زدن آن­ها با زيباترين يا هولناك‌ترين تجربه‌هاي ذهني خود، مخلوقاتي را مي‌آفريند كه بسيار زيباتر يا هراسناك‌ترند. استفاده از تخيل خواننده در خلق اثر روشي است.   كه امروزه نيز در ادبيات جادويي كه به­نوعي نوادة داستان پريان است، ادامه يافته‌است. در مقايسة داستان‌هاي معروف هري پاتر، نوشتة جي. كي. رولينگ (J.K. Roling) و فيلم‌هاي آن، چون در كتاب‌‌ها موجودات كلامي وصف مي‌شوند، اين تخيل خواننده‌ است كه به آن‌ها جامة تصويري مي‌بخشد؛ پس فضاي داستان‌ها‌ جادويي‌تر است؛ درحالي‌كه در فيلم‌ها، بيننده تنها تصويرِ خيالِ سازندة فيلم را مي‌بيند و درنتيجه حس، كم‌عمق‌تر از داستان است. 53


توضيحات

              . Allegory A Dictionary of Literary Terms, 1. Cuddon:

  با نظري بر: داد، فرهنگ اصطلاحات ادبي: ص 87 و مقدادي، فرهنگ اصطلاحات نقد ادبي از افلاطون تا عصر حاضر: ص 174.

2. نك: جعفري، سير رمانتيسم در اروپا: 333.  براي آگاهي بيش‌تر نك:  دلاشو، م.لوفر: زبان رمزي افسانه‌ها، ترجمة جلال ستاري، تهران: توس، 13٦4 [و:] دلاشو، م. لوفر: زبان رمزي قصه‌هاي پري‌وار، ترجمة جلال ستاري، تهران: توس، 13٦٦.

3. بعضي از دانشمندان، آن‌ها را رمزهاي باطنيِ ملهم از كيمياگري مي‌دانند. ستاري، رمزانديشي و هنر قدسي: ص 17.

4. دلاشو: ص 75 .

5. همان: 16 [و:] تسليمي، درآمدي بر ادبيات تمثيلي: 28.

6. پراپ، ريشه‌هاي تاريخي قصه‌هاي پريان:180.

7. دلاشو: 88 .

8 . يونگ، انسان و سمبول‌هايش: صص 227 و 226.

9. براي آگاهي بيش‌تر نك: صفا، تاريخ ادبيات در ايران: ص 552؛ ص هم‌چنين: فتوحي، «تمثيل رؤياي تشرف»: ص300.

10. موش چون گربه طفل‌خوار درو/ مار چون خوك ثفل­خوار درو    سنايي، سيرالعباد:ص 223.

11. ديو ديدم بسي در آن منزل/ چــشـم بـر گـردن و زبان بـر دل       سنايي، همــان: 225.

12. کپياني درو دونده به­تک/ سرودمشـان به شكـل روبه و سگ              همــان: ص 226.

13. افعي­اي ديـدم انـدر آن مسـكـن/ يك‌سـر و هفـت‌روي و چاردهن     همــان: ص 224.

14. سنايي از عددها نيز استفادة نمادين كرده است؛ مسلّماً استفادة سنايي از اين اعداد ويژه، نمي‌تواند بي‌دليل باشد:

 حجره‌اي پر ز ديو هفت‌سري/ شش‌سو و چاربخش و پنج‌دري               همــان: ص 216.

15. نك: صفا، تاريخ ادبيات در ايران: ص 137؛ هم­چنين:  كي‌خسرو دستور جاماسپ...، ارداويراف­نامه: ص 5.

16. قرائت سنتي نام اين آتشكده «فرنبغ» است.

17. خدايان و روان‌هاي پاك. درمعني عام‌تر: موجودات كاملاً روحاني.

18.  آن آزمايش چنين بود كه موبدان سه بار نيزه پرتاب کردند. هر سه بار نيزه به سوي ويراز ‌آمد.

19. ژينو، ارداويراف نامه: ص 46.


20. همان: ص 71.

21. نوعي بازگشت به گذشته (Flash back) دارد؛ كه به تناسب زمان خودكاري مترقي است. براي آگاهي بيش‌تر‌ نك به : داد، فرهنگ اصطلاحات ادبي: ص 43.

22.  حضور مؤثر بزرگان شيعه در داستان، ‌به­ويژه نقش دختر پيامبر اسلام (ص) در رهايي سالك و شفاعت حضرت علي(ع) درجايي ديگر مي‌تواند نشاني ازعقايد شيعي ابوالعلاء معري باشد. نك به : معري، رسالة آمرزش: 21، 50 و 100.

23.  نك: معري، همان: ص 119 .

24.  به­عنوان نمونه نك به: همان: ص 58 .

25. نك: عباس، تاريخ النقد الادبي عند العرب: صص 381 ـ 384.

26. معري، رسالة آمرزش: صص 48، 61، 67، 110، 112 و 118.

27. همان: ص 118.

28. همان: صص 49، 55،  116.

29. همان:ص 104.

30.  همان: ص 153.

31. ناگهان اسب به هوا پريد [پرواز كرد] همان: ص 100.

32. همان: صص 59، 60 و 72.

33. همان: ص 114.

34. همان: ص 122، 120.

35.  شاعر بزرگ لاتين و راه­نماي نامي دانته.

36. دانته، كمدي الهي: ص 157.

37. همان: صص 202، 763، 404.

38. نك: الياده، آيين‌ها و نمادهاي آشناسازي: ص 130 [و:] دانته، همان: صص 220، 285،

90، 161، 220، 285، 399، 441، 757.

39. دانته، همان: ص 340.

40. همان: ص 952.

41. همان: ص 943.

42. همان: ص 590.

43. همان: ص 944.

44. همان: ص 1573.

45. همان: ص 1576.


46. در سال 1660م. پارلمان سلطنتي انگليس در حوزة رفتار با پروتستان‌ها قانون يكساني را گذراند؛ درنتيجه افرادي چون: ميلتون، نويسندة بهشت گم‌شده، بيش از حد در رنج قرار گرفتند.

47. به­طور نمونه: اپليون: پوست شبيه ماهي،‌ بال اژدها، پاي خرس،‌ دهان شير، شكم دود و آتش.  باني‌ين، سيروسلوك زائر:  ص 73.

48. باني‌ين: ص 225.

49. همان: ص 78.

50. همان: ص 225.

51. همان: ص 145.

52. همان: ص 182.

53. نك به: امينيان: «ادبيات، جادو، سينما»، قدس: 4/4/83 .


منابع

الياده، ميرچا: آيين‌ها و نمادهاي آشناسازي (رازهاي زادن و دوباره زادن)، ترجمة نصرالله زنگويي، تهران: آگه، 1368.

امينيان، وحيد: «ادبيات، جادو، سينما»، راه­نماي فيلم: هري‌پاتر و زنداني آزكابان، قدس، 1383.

باني‌ين، جان: سيروسلوك زائر: مطالعة تطبيقي عرفان اسلام و مسيحيت، ترجمة گلناز حامدي، تهران: مدحت، 1380.

پراپ، ولاديمير: ريشه‌هاي تاريخي قصه‌هاي پريان، تهران: ققنوس، 1371.

تسليمي، اميرحسين: درآمدي برادبيات تمثيلي ايران، تهران: مؤسسة انتشارات سرواد، 1378.

جعفري، مسعود: سير رمانتيسم در اروپا، تهران: مركز، 1378.

داد، سيما: فرهنگ اصطلاحات ادبي: واژه‌نامه مفاهيم و اصطلاحات ادبي فارسي و اروپايي به شيوة تطبيقي و توضيحي، تهران: مرواريد، 1378.

دانته اليگيري: كمدي الهي(Divine Comedy)، ترجمة شجاع‌الدين شفا، تهران: اميركبير، 1347.

دلاشو، م.لوفر: زبان رمزي افسانه‌ها، ترجمة جلال ستاري، تهران: توس، 13٦4.

ــــــــــــ : زبان رمزي قصه‌هاي پري­وار، ترجمة جلال ستاري، تهران: توس، 1366.

ژينو، فليپ: ارداويراف‌نامه (ارداويراز‌نامه) متن پهلوي، حرف‌نويسي، برگردان متن پهلوي، واژه‌نامه، ترجمه و تحقيق: ژاله آموزگار، تهران: انتشارات معين؛  انجمن ايران‌شناسي فرانسه در ايران، 1382.

ستاري، جلال: رمزانديشي و هنر قدسي، تهران: مركز، 1376.

سنايي غزنوي، ابوالمجد مجدودبن آدم: مثنوي‌هاي حكيم­سنايي (سير العباد الي المعاد)، تصحيح محمدتقي مدرس رضوي، تهران: دانشگاه تهران، 1348.

عباس، احسان: تاريخ النقد الادبي عند العرب(نقد الشعر من القرن الثاني حتي القرن الثامن من الهجري)، الاردن: دارالشرق للنشر و التوزيع، 1993.


فتوحي، محمود: «تمثيل رؤياي تشرف»، شوريده­اي در غزنه (مجموعه­مقالات همايش حکيم­سنايي)، تهران: سخن، 1385.

معري، ابوالعلاء: آمرزش، ترجمة عبدالمحمد آيتي، تهران: سازمان انتشارات اشرفي، 1337.

مقدادي، بهرام: فرهنگ اصطلاحات نقد ادبي از افلاطون تا عصر حاضر، تهران: فكر روز، 1378.

Abrams, M.H. (1366). A Glossary of Literary Terms. Tehran: Islamic Azad University.

Codden, J.H. (1984). A Dictionary of Literary Terms. Penguin Books.

Webster, Merriam. Webster's new collegiate Dictionary. Allegor.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 17:23  توسط فاطمه فرهودی  | 
 
  بالا